باور
دلم درد می کند
خام بودند باورهایی که به خوردم دادند...

سلام عزیزای من دوستای خوب خودم.
بعد از کلی انتظار یازدهم اومد و رفتم گرفتمش دل تو دل نبود - نفس کم اورده بودم اداره پست از زندان برام بدتر شده بود. نگاه به رشته ها لیست درسای آزمون همه و همه شده بودن ی سوهان واسه مخ من. مونده بودم کارشناسی پیوسته بزنم یا ناپیوسته رفتم دانشگامون با مدیر گروه نازنین مشورت کردم گفت ناپیوسته بهتره گفتم آخه قربونت خیلی سخته گفت دو ماه و نیم وقت داری تلاشتو کن در عوض اون دو سال کاردانیت هیچی نمیشه دیدم راست میگه واقعا منم دیروز ثبت نام کردم و کتاب خریدم دیگه بشینم واقعا جدی بخونم.
دلم واسه همتون خیلی تنگ میشه اما نمیتونم دیگه مثل سابق بیام و سر بزنم بهتون ولی خواهشا واسم دعا کنید اگه قبول بشم ی عالمه عکس شیرینی های خوشمزه میزارم رو وبم براتون.
همتونو خیلی دوست دارم دوستای خوبم.
می گویم زغال چرا خاموشی
گل سرخ هایی در دهانت پنهان است
چرا به زبان نمی آوری
مگر که بسوزاننت.
ستاره از آسمان و باران از ابر،
نان از سفره و کلمه از کتاب،
رود از رفتن و عشق را از من گرفته اید
با رویاهایمان چه میکنید؟
